عیدفطر 95
ماه رمضون تموم شد و دوباره روز از نو و روزی از نو. تعطیلات عیدفطر امسال برعکس همه ی دفعات تصمیم گرفتیم تا بریم شمال و هم سری به قوم و خویش شوهر بزنیم و هم تفریح و گشت و گذاری. چهارشنبه صبح راهی شدیم تقریباً ساعت 5 صبح بود که راه افتادیم و حدود یک ساعتی که رفتیم هرچی جلوتر رفتیم ترافیک شدیدتر شد و به درخواست من مسیر بازگشت رو انتخاب کردیم وتو همین حین بود که پدر مهربان زنگ زد و راه ذیگری را پیشنهاد فرمود و مسیر را کج نمودیم. سخن کوتاه که دیگر اینچنین جسارتی نخواهیم کردو هرگز هرگز در تعطیلات راهی دیار همسرجان نخواهیم شد. نشون به اون نشون که ساعت 3 بعداز ظهر رسیدیم و دیگر نه توانی بود و نه نایی و نه انرژی و نه ذوق و شوقی. ...












